جونم رفت
-
تاریخ: 1405/5/13 ساعت: 3:21
فکر میکردم زندگی همه ی چهره های بدشو بهم نشون دادهبعضی وقتا که اطرافیان ازم میپرسیدن چی ناراحت میکنه با قطعیت میگفتم هیچی دیگه تو این دنیا منو ناراحت نمیکنه گفتم زندگی فقط یه مرگ رو به من نشون نداده که متاسفانه امروز اونم نشونم داد. عزیزم رفت، جونم رفت ،زندگیم رفت و من چه رکب بزرگی از روزگار خوردمگا...
چقدر دلتنگم
-
تاریخ: 1405/5/13 ساعت: 3:21
شش روزه که واسه همیشه از دست دادمت.شش روزه که صداتو نشنیدم با اینکه هر روز صدات تو گوشمه اما اینکه میدونم دیگه هیچوقت بهم زنگ نمیزنی و نمیبینمت جیگرم آتیش میگیره.اینکه مجبورم این روزا به زندگی ام ادامه بدم بدون اینکه به کسی بروز بدم که چقدر داغونم از نبودنت خیلی برام دردآوره. به عکسات نگاه میکنم میب...
هنوز نمیتونم باور کنم
-
تاریخ: 1405/5/13 ساعت: 3:21
دوهفته گذشتههر روز به خودم میگم امروز دیگه زنگ میزنه زنگ میزنه و میگه همه چی شوخی بودهبعد که روز تموم میشه و خبری ازت نمیشه به خودم میگم واقعا دیگه نیستیخودمو سرگرم میکنم که یادم نیاد نیستی اما آخر شب که میشه یا یه آهنگ غمگین که پخش میشه قلبم یهو خالی میشه.کاش یجای این دنیا بی من بودی اما زنده بودی ...
دلمردگی
-
تاریخ: 1405/4/18 ساعت: 8:37
قاصدکدلنوشته ها و حرف های یک دختر تنها ( دفترچه خاطرات مجازی من )دلمردگیبدترین اتفاقی که تو این سال ها برام افتاده دلمردگیه.من بعد از اونهمه سال سختی و فراز و نشیب و دردی که کشیدم تواین یکسال اخیر تبدیل به آدم دیگه شدم.من دیگه نه از رفتن ها غمگین میشم نه از اومدن ها حوشحال ...
هرگز فراموش نخواهم کرد
-
تاریخ: 1405/4/18 ساعت: 8:37
قاصدکدلنوشته ها و حرف های یک دختر تنها ( دفترچه خاطرات مجازی من )هرگز فراموش نخواهم کردحدودا ۵ ماه گذشته اما درد و رنج تک تک اون شبا هنوز توی ذهنمه.به خودم قول دادم اون روزای وحشتناک رو هیچ وقت فراموش نکنم.بعد اون چند شب من دیگه نتونستم زندگی کنم وسعت اون فاجعه انقدر زیاد ب...
بعضی حرفا شنیدنش زور داره
-
تاریخ: 1404/9/8 ساعت: 17:26
دوسال از وقت نازنینم رو واسه اش گذاشتمهرکاری کرد هر خیانتی کرد بخشیدمازش مراقبت کردم کمکش کردم، تو روزای سخت و بی پولی و هزار گندی که زد و هیچکس پشتش در نیومد موندم و ترکش نکردمآخرشم چون دیدم این آدم تغییر بکن نیست تموم کردم راستش دیگه با کاراش جونمم در خطر بودبعد جالبه علت جدا شدنمونو به خانوادش گف...
یه شکاف عمیق
-
تاریخ: 1404/9/8 ساعت: 17:26
شده تو یه فضا و جمعی برید و بعد این آهنگ تو مغزتون هی پلی بشه؟چه دردیست در میان جمع بودن ولی درگوشه ای تنها نشستن...بعد به خودتون بگید من اینجا چیکار میکنم؟یه نگاه به دور و اطرافتون بندازید و ببینید حتی یه نفرم شبیه خودتون نیست؟دیروز دعوت شدم تولد دوست دوستم.لوکیشن یه جای خوب و کافه بود اما بهش بگم ...
من خوبم
-
تاریخ: 1404/9/8 ساعت: 17:26
بیشتر از یکسال از اونروزایی که عمیقا درد و رنج میکشیدم گذشته.حالم خداروشکر خیلی بهتره و زندگی روی روال افتاده.به کمک یکی از دوستام یجای خوب مشغول به کار شدم و مسائل مالی هم خداروشکر داره حل میشه.با اومدن پاییز اما چند وقتیه قلبم درد میاددردم هم از حماقت های خودمه.از فرصت دادن به آدمای مفتی که برام ه...
مغزهای پوسیده
-
تاریخ: 1403/5/18 ساعت: 10:46
این چند وقت با هرکی چندکلام صحبت کردم هر بار به این نتیجه رسیدم که من گوه میخورم با این آدما حرف میزنمیه مشت آدم هولِ داغونِ بی هدفِ مریض روانی، به تمام معنا مغز پوسیده چقدر حالم بهم میخوره از دختر بودن پیش این آدمااز نگاه کردن و تیکه های جنسیشون متنفرمآدمایی که دنبال ۲ ماه خوشگذرونین و به هرنحوی شد...
چقدر فرصت از دست رفته دارم
-
تاریخ: 1403/5/11 ساعت: 15:38
امشب اومدم بام لندیادم افتاد هیچوقت منو اینجا نیاورد همیشه با دوستاش میاومد اینجا.هرجا که میرم میبینم چقدر فرصت داشتیم که با هم وقت بگذرونیمخوش بگذرونیم اما من زن خونه شده بودم و اونم بی حوصله تر از اونی که بخواد با من وقت بگذرونهیه آدم بی حال و بی رمق و بی انرژی که تموم شادی و نشاط منو گرفتبه این ف...
روزمرگی
-
تاریخ: 1403/4/16 ساعت: 19:24
انگار وقتی میری سرکار و همش ذهنت درگیره دیگه فرصت فکر کردن به ناراحتیاتو نداریحداقلش اینه که اونجا میتونی یه آدم دیگه باشی، شادتر و با انگیزه ترهرچند شب که جسم خسته اتو میاری خونه و ماسکتو برمیداری دوباره همه ی فکرای بد بهت هجوم میارن اما خوبه که انقدر خسته ای که زود خوابت میبره
بدترین حس دنیا
-
تاریخ: 1403/3/14 ساعت: 16:43
تو رابطه ی آخرم فکر میکردم قراره همه چی خیلی خوب پیش برهاولش همه چی خیلی خوب بود اما هر چی گذشت حس کردم از چاله در اومدم و افتادم تو چاهتاریکی و چاله های روحی اش انقدر زیاد بود که هرچی سعی کردم نتونستم پرشون کنماین دوسال ۱۰۰ که نه بیشتر از ۱۰۰ خودمو براش گذاشتمهرکاری کرد پشتش وایستادمموقعی که هیچکس ...
اشکایی که بی اختیار جاری میشن
-
تاریخ: 1403/3/14 ساعت: 16:43
لعنت به من که باز اعتماد کردم و یکی رو تو زندگیم راه دادمداشتم مثل آدم زندگیمو میکردم تنها بدون دردسراومد و با تموم رفتارا و کارای بدش از قبل داغون ترم کردکاش هیچوقت ندیده بودمش کاش هیچوقت تو زندگیم نیومده بودکاش این دوسال رو تجربه نکرده بودمدوباره شدم آدمی که بی اختیار اشکاش جاری میشنبهش گفتم اذیتم...
موقت
-
تاریخ: 1403/3/14 ساعت: 16:43
[unable to retrieve full-text content]دوستی عزیزی که برام کامنت میذاری ازت ممنونم که بهم دلگرمی میدی ببخشید که نمیتونم جوابی بهت بدم برات آرامش و شادی آرزو میکنم
حسرت
-
تاریخ: 1403/3/2 ساعت: 17:40
من تو زندگیم هیچوقت حسرت زندگی هیچکسو نخوردمهیچوقت آرزو نکردم کاش جسم و ماشین و خونه و دارایی یکی دیگه مال من بودهیچوقت تو دلم نگفتم کاش من جای فلانی بودممن تو زندگیم فقط حسرت یچیزی رو خوردم ، محبت و توجهی که یه سری از آدما از پارتنرشون میگیرناین همیشه برام آرزو بوده و هستدلم میخواست یکی بود که اونق...
دیگه هیچی حال نمیده
-
تاریخ: 1403/1/17 ساعت: 12:55
فکر میکردم هرسال که بگذره سال بعدی از سال قبل بهتر میشهاما همیشه بدتر و بدتر شدیادم میاد قدیما زندگی خیلی قشنگ تر بودهمه چی رنگ و بو داشتعیدا، یلداها ،چهارشبه سوریا ، محرم و رمضون همه چی یه حس و حال ناب و خوبی داشتاما هرسال که گذشت سال جدید غمگین تر و بی رنگ و بو تر شدما آدما از درون مردیم و شدیم عر...
سیری ناپذیری
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 17:25
بعضی آدما جسم و روحشون گرسنه است.هرچقدر هم تو وضعیت خوبی باشن اما بازم حریصن.بازم حسرت آدمای دیگه یا زندگی دیگران رو میخورن.مثلا طرف تا دو روز پیش از این مینالید که تنهاست و هیچکس اخلاقای بدشو قبول نمیکنه و تو رابطه باهاش دووم نمیاره و خیلی ناراحت بود اما به محض اینکه یکی اومد تو زندگیش و با همه ی ا...
دیوار
-
تاریخ: 1401/12/13 ساعت: 16:40
شاید چندسال پیش که این وبلاگ رو ساختم هیچ وقت فکر نمیکردم امروز به این حالی که دارم دچار بشمبشم یه آدمی عصبی و افسرده و بی انگیزهبشم یه آدم غمگین که همیشه جواب محبتش بی محبتیهالان سوار اتوبوسم و دارم برمیگردم تهران ، یادم میاد چند سال پیش چقدر با انرژی و شوق این مسیر رو میرفتم.اما الان فقط با اشک و ...
همیشه میلنگه
-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 12:31
تا میای یکم خوشحال باشی،تا به خودت میگی اینبار همه چی خوبه و قراره بهترین چیزا رو تجربه کنی همه چی دوباره خراب میشه.نمیدونم مشکل کار کجاست.شایدم مشکل از خود منه از وجودم از کسی که هستم.به قول محسن چاوشی: همیشه میلنگه یه جای زندگیم، یه مرگ تازه میخوام برای زندگیمکاش تموم شه این روزا ،این شبا ،کاش همه...
شب های بیخودی
-
تاریخ: 1401/6/26 ساعت: 12:23
تاحالا شده یه شب تا صبح نخوابی و به سقف اتاق خیره بشی؟سرت پر از چیزای بد و فکرای داغون باشه؟ شده ناخوداگاه قطره های اشکت سرازیر بشن و نتونی جلوشون رو بگیری؟شده پره درد باشی اما تظاهر کنی و لبخند بزنی؟یادم میاد اولین شبی که اینطوری شدم شب خیلی وحشتناکی بود.انگار به زمین میخکوب شده بودم.اشکام بند نمی ...