قاصدک

متن مرتبط با «یک سال گذشت مادر» در سایت قاصدک نوشته شده است

یه فرصت یکماهه....

  • نیلوبلاگ

    امروز خیلی ناراحت بودم، دیشب وقتی بهت پیام دادم گفتم دلم میخوادت دلم میخواست مثل قدیما بگی منم همینطور یا یه همچین چیزی، اما فقط سکوت بود. شب که دیدمت یجوری رفتار کردی انگار نه انگار. هیچی نگفتم اما با درد بدی خوابیدم.تو ماشین که در موردش حرف زدیم بهت گفتم دیگه خسته شدم. گفتم من بازنده ی نهایی این رابطه ام. گفتم داغونم کردی... گفتی ۶ ماه صبر کردی ۱ ماه دیگه هم صبر کن.گفتم باشه امامیدونم درست نمیشه... تا ۱۶ بهمن یک ماه میمونه ولی باشه بازم صبر میکنم اما بعدش دیگه نه!...

    ادامه مطلب
  • چهارمین سال...

  • نیلوبلاگ

    دیشب که گفتیاین هفته نیستی خیلی ناراحت شدم.به خودم گفتم عجب زمان بندی بدی برای نبودن!دقیقا تو روزی که چهارمین سالگردمونه و فرداشم تولدمه نیستی.بهت صبح گفتم هیچ انتظاری ندارم اما امروز سالگردمونه، بعد چند ساعت گفتی با این همه مشغله همین که یادته فردا تولدمه خدایی هنر کردی.گفتم فقط میخواستم بدونی.اما خیلی غمگین بودم.از اینکه هیچ سالی این موقع کنار هم نیستیم و شادی نمیکنیم.از اینکه آخرین سالگرده، از اینکه همه چی تمومه ، از همه چی دلخور بودم...

    ادامه مطلب
  • دارم تمام تلاشمو میکنم

  • نیلوبلاگ

    حتی با اینکه هر لحظه منتظرم اما دارم خیلی مقاومت میکنم.دارم تمام تلاشم رو میکنم که ازش فاصله بگیرم.که پامو از زندگیش بکشم بیرون. که سعی نکنم خودم رو به زور تو لحظه هاش جا کنم. که سعی نکنم همش بهش یادآوری کنم که منم هستم! حتی با اینکه اینهمه درد آوره اما میخوام که بذارم بره. نمیخوام به اجبار با کسی باشه که بودن و نبودنش براش فرقی نداره. با کسی باشه که براش هیچ مفهومی نداره!...

    ادامه مطلب
  • باید با این همه سردی چیکار کنم؟

  • نیلوبلاگ

    وقتی هر روز منتظری، وقتی انتظارت از روزها تبدیل به هفته ها میشه و وجودت پر از نیاز در کنارش بودن میشه دیگه تحمل یه روز بیشتر هم برات سخت میشه. وقتی بلاخره انتظار تموم میشه و میاد دلت میخواد محکم بغلش ...

    ادامه مطلب
  • دومین سالگرد ما!

  • نیلوبلاگ

    ۱۳۹۶/۰۷/۰۵ دومین سالگرد ما! چقدر زود دوسال شد! از روز اولی که شروع کردیم تا امروز فکر نمیکردم به اینجاها کشیده بشیم. فکر نمیکردم انقدر عمیق زندگیمون با هم درگیر بشه. خیلی خوب امروز رو برای دفعه اول یادمه! وقتی جلوی آینده ایستاده بودیم و بغلم کرده بودی و صورتت کنار صورتم بود! خیلی خوب اون لحظه رو یادمه. ازم پرسیدی به چی فکر میکنم. به تو فکر میکردم. اینکه باورم نمیشد اون صحنه ای که بارها و بارها...

    ادامه مطلب
  • چی منو آروم میکنه؟

  • نیلوبلاگ

    ۱۳۹۶/۰۴/۳۰ چی منو آروم میکنه؟ وقتی به اتفاقایی که افتاده فکر میکنم ، به خودم میگم واقعا الان بعد اون همه تصمیم چه درست و چه غلط دقیقا چی منو آروم میکنه؟ اینطور مخفیانه و با ترس درکنار تو موندن یا رفتن و رها کردن همه چیز!؟ نمیدونم قلبم با چی آروم میشه. با اینکه میدونم خیلی چیزا اشتباهه اما جرات درست کردن اشتباها رو ندارم. از اون روز که تصمیم گرفتم با تو باشم ، حتی تا همین چندوقت پیش حتی یبارم به این فکر نکرده بودم که اوضاع میتونه انقدر بد بشه. فکر نمیکردم این رابطه انقدر عمیق و طولانی بشه. با اینکه با تمام وجودم میخوام که ادامه بدم اما راستش احساس اضافی بودن میکنم. حس میکنم دارم به زور خودمو تو...

    ادامه مطلب
  • یک سال گذشت...

  • نیلوبلاگ

    امروز اولین سالگرد با هم بودن ماست.وقتی بهت گفتم بیا تو این روز با هم باشیم راستش اصلا انتظار نداشتم اون موقع از روز بهم زنگ بزنی و بگی بیا!اونم وقتی میدونستی ممکنه تو سختی بیافتی! نمی دونی هر قدمی که به سمتم بر میداری چقدر منو بیشتر به خودت نزدیک میکنی.نمی دونم آینده چی میشه، نمی دونم چقدر با هم بودنمون طول می کشه! من به فردا فکر نمی کنم در عوض سعی میکنم این روزهایی که دارمت رو خوب بگذرونم.خیلی دوستت دارم. سالگردمون مبارک باشه عشقم...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    یک سال گذشت | یک سال گذشت ناصر زینعلی | یک سال گذشت و یاد تو | يك سال گذشت | یک سال گذشت پدر | یک سال گذشت از رفتنت | يك سال گذشت ناصر زينعلي | یک سال گذشت مادر | یک سال گذشت از ناصر زینعلی | یک سال گذشت و