
قاصدکدلنوشته ها و حرف های یک دختر تنها ( دفترچه خاطرات مجازی من )هرگز فراموش نخواهم کردحدودا ۵ ماه گذشته اما درد و رنج تک تک اون شبا هنوز توی ذهنمه.به خودم قول دادم اون روزای وحشتناک رو هیچ وقت فراموش نکنم.بعد اون چند شب من دیگه نتونستم زندگی کنم وسعت اون فاجعه انقدر زیاد بود که با اینکه برای من اتفاق نیافتاده بود اما تاثیر شدیدی رو زندگیم گذاشتخندیدن و شاد بودن از اون شبا دیگه برام بی معنی شدهلذت بردن از زندگی و اشتیاق داشتن واسه ادامه هم مرده بیحسم و از همه بیزاراز ص...
ادامه مطلب
اینکه هر روز به یه نفر فکر کنی ، منتظرش باشی و قلبت واسه اون باشه انگار این روزا خیلی رو بورس نیست. آدما فکر میکنن نباید به یه نفر محدود باشن. فکر میکنن این یعنی دیگه آزاد نیستن. بهم میگی برو دنبال ی...
ادامه مطلب
دیشب که گفتیاین هفته نیستی خیلی ناراحت شدم.به خودم گفتم عجب زمان بندی بدی برای نبودن!دقیقا تو روزی که چهارمین سالگردمونه و فرداشم تولدمه نیستی.بهت صبح گفتم هیچ انتظاری ندارم اما امروز سالگردمونه، بعد چند ساعت گفتی با این همه مشغله همین که یادته فردا تولدمه خدایی هنر کردی.گفتم فقط میخواستم بدونی.اما خیلی غمگین بودم.از اینکه هیچ سالی این موقع کنار هم نیستیم و شادی نمیکنیم.از اینکه آخرین سالگرده، از اینکه همه چی تمومه ، از همه چی دلخور بودم...
ادامه مطلب
وقتی هر روز منتظری، وقتی انتظارت از روزها تبدیل به هفته ها میشه و وجودت پر از نیاز در کنارش بودن میشه دیگه تحمل یه روز بیشتر هم برات سخت میشه. وقتی بلاخره انتظار تموم میشه و میاد دلت میخواد محکم بغلش ...
ادامه مطلب
۱۳۹۶/۰۲/۰۹ عذاب نقش بازی کردن اینکه نتونی دردت رو به کسی بگی ، حتی به اونی عاشقشی ، خیلی دردآوره. وقتی تو همه ی فکرات خودت رو کنارش تصور میکنی و روزهات رو با یاد اون میگذرونی اما میدونی که هیچوقت بهش نمیرسی ، خیلی غم انگیزه. اینکه بعد از این همه روزای خوب و خاطراتی که دارید مجبور باشی با مرد دیگه ای...
ادامه مطلب
۱۳۹۶/۰۲/۲۴ بلاخره نجات پیدا کردم دو هفته ی پر از استرس بلاخره تموم شد. خیلی سخت و دردآور بود ، اما بلاخره به خوبی تموم شد. تو این دو هفته چه فکرایی که به ذهنم نیومد ، چه نقشه هایی که واسه خلاصی از این وضع نکشیدم. چقدر گریه کردم. آخرشم به نذر و نیاز پناه بردم. خیلی خوشحالم که به خیر گذشت نوشته شدهتوسطلیلادرساعت|لینک | ...
ادامه مطلب
۱۳۹۶/۰۲/۳۱ نمیدونم چه حسی دارم میدونم این روزا حس میکنی ازت ناراحتم ، میدونم حس میکنی نسبت بهت سرد شدم ، بهم میگی عوض شدم ، میگی قبلا حتی یه هفته دوریت رو هم نمیتونستم تحمل کنم ، الانم نمیتونم تحمل کنم ، یه هفته که هیچی یه روزم برام سخته . با این وجود منم حس میکنم یجوری شدم! اما نمیتونم کاریش کنم. و...
ادامه مطلب
توی دنیایی که حتی نمیدونی چی درسته و چی غلط ، یا اینکه میدونی اما نمی تونی چیزی که درسته رو انتخاب کنی ، چه انتظاری میتونی از فردایی که نمیدونی چطوریه داشته باشی؟ چطور میشه مطمئن بود که از انتخاب امروزت تو آینده پشیمون نمیشی؟ من تو یه سردرگمی بزرگ گم شدم. ازم چیزی رو خواستی که با تمام وجودم میخوام برات انجامش بدم اما واقعا انتخابش برام سخته. درسته که من دوستت دارم اما چون من عاشقم یعنی باید همه چی رو قربانی کنم؟ اگه نسبت بهت مطمئن بودم، اگه اطمینان داشتم ترکم نمیکنی حتی یه لحظه هم تعلل نمی کردم. اما من یه بچه ی دبیرستانی نیستم که عاشق شده باشه. شاید از ر...
ادامه مطلب