۱۳۹۶/۰۲/۰۹
اینکه نتونی دردت رو به کسی بگی ، حتی به اونی عاشقشی ، خیلی دردآوره. وقتی تو همه ی فکرات خودت رو کنارش تصور میکنی و روزهات رو با یاد اون میگذرونی اما میدونی که هیچوقت بهش نمیرسی ، خیلی غم انگیزه. اینکه بعد از این همه روزای خوب و خاطراتی که دارید مجبور باشی با مرد دیگه ای ازدواج کنی و همه ، حتی خودت رو گول بزنی ، بدترین عذابیه که میتونه تاوان اشتباهاتت باشه. چطور میتونم مرد دیگه ای رو قبول کنم؟ چطور میتونم براش نقش بازی کنم تا نفهمه قلبم و جسمم مال یکی دیگه بوده؟ چطور میتونم خودم رو راضی کنم که این زجر رو قبول کنه؟ شاید اون روز مرگ بهترین هدیه ای باشه که خدا بهم میده. حداقل اینطوری زندگی یه نفر دیگه رو خراب نمیکنم. حداقل مجبور نمیشم تا آخر عمرم به چهره ام یه ماسک بزنم و نقش بازی کنم.نقش یه زن ، که عاشق همسرشه! میدونم هرچی که بشه تاوان اشتباهات خودمه.میدونم هرچی بشه حقمه. کاش میشد که نشه.کاش میشد که میتونستم حقیقت رو به همه بگم.کاش میشد که بخاطر خانوادم قلبم رو نمیکشتم ، مرد عزیزم رو رها نمی کردم...
برچسب:
نویسنده: نگار کریمیپور