
اینکه چقدر آزرده شدم و قلبم شکسته رو هیچ کس نمی دونه! اما خودم میدونم که دیگه چیزی ازم باقی نمونده! چطور آدم ها انقدر راحت میتونن شخصیت یه انسان رو زیر پا بذارن؟ چطور میتونن هیچ کدوم از خوبی هاش رو در نظر نگیرن؟ چطور می تونن بخاطر دوتا مسئله ی نه چندان بزرگ، همه چی رو نادیده بگیرن و قلب یه آدم رو بشکنن؟ یه آدم تا کی باید بخاطر چیزی که هیچ تقصیری توش نداره تاوان پس بده؟ گناه یه آدم که ناخواسته چوب کار دیگران رو می خوره چیه؟ اون آدم تا کی باید آزرده بشه؟ کی اون رنج و درد به معنی واقعی تموم میشه؟ تا کی باید این سوالا رو از خودش بپرسه، تا کی باید همش یواشکی گری...
ادامه مطلب