خرید بک لینک

۱۳۹۶/۰۶/۱۷


کلافگی!

تا حالا شده از طنین صدای خودت که دائم توی گوشت یه حرفایی رو زمزمه میکنه کلافه بشی! خیلی کلافم. از این صدای افکارم ، از این صدای وجدانم. دارم دیوونه میشم. از شنیدن حرف های تکراری که هر روز توی گوشم میپیچه و به جز عذاب دادن من هیچ فایده ی دیگه ای نداره خسته شدم. خسته شدم از بس از صبح که بیدار شدم تو گوشم خوند که امروز دیگه باید تمومش کنی ، باید بهش بگی نباید ادامه بدیم ، باید بذاری بره دنبال زندگیش ، نباید بذاری کار به جایی برسه که هردوتون خیلی چیزا رو از دست بدید. یکی نیست به این افکار من بگه ، خوب لعنتی من خودم همه ی اینا رو میدونم اما نمیتونم بگم. جراتش رو ندارم این حرفا رو به زبون بیارم. میترسم بهش بگم و دوباره قبول کنه. ایندفعه دیگه چطوری برش گردونمش؟! نمیخوام بره ، نمیخوام تموم بشه ، با اینکه باید بشه! نمیبینی هر روز چقدر عذاب میکشم! نمیبینی هر روز چقدر انتظار میکشم! این همه مجازاتی که دارم میکشم بس نیست؟ همین که نمیدونم کجاست ، همین که نمیتونم هر وقت دلم میخواد کنارش باشم ، دستاشو بگیرم و آزاد باشم ، درد نداشتن یه عکس دونفره ، یه مسافرت عاشقانه ، صبح بیدار شدن با صدای نفساش اینا بس نیست که تو هم شدی سوهان روح من! من که دارم از دلتنگی گوشه این اتاق جون میدم ، بی انصاف یکم رحم داشته باش! اصلا من نخوام ندای درون داشته باشم باید کی رو ببینم، هان؟

نوشته شده توسط لیلا در ساعت | لینک |

برچسب: کلافگی, نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 23:12

صفحه بندی