۱۳۹۶/۰۴/۰۱
مهم نیست چقدر سعی کردم خودم رو گول بزنم ، از اولشم خیلی از حقایق رو میدونستم اما دلم نمیخواست باور کنم. میدونستم برات هیچی نیستم. میدونستم برات فقط به بازیچه ام. یکی هستم که هر وقت بخوای بهم میگی خودمو بکشم کنار. از اولشم گفته بودی. نمیدونم با اینکه میدونستم بلاخره این روز میاد چرا ادامه دادم.چرا ادامه دادی؟ چرا گذاشتی تا این حد پیش بریم؟گیریم که من کور بودم و تو عشقت غرق بودم ، تو چی؟ تو که من برات هیچی نبودم چرا گذاشتی انقدر جلو بریم؟چرا یجور رفتار کردی که باور کنم دوستم داری درحالی که نداشتی؟ هرچند هنوزم پشیمون نیستم اما حس میکنم هنوز داغم! هنوز عمق اتفاقی که افتاده رو درک نمیکنم. چطور تونستم تو رو از خودم برونم؟چطور تونستم بگم بیا ادامه ندیم؟چطور تونستی انقدر راحت قبول کنی؟حتی اگه من صدبارم میگفتم تو نباید انقدر زود قبول میکردی! تو که الکی گفتی دوستم داری کاش یکم بیشتر نقش بازی میکردی! کاش وقتی گفتم تموم کنیم الکی میگفتی بیا بازم فکر کنیم.چندبار بهم وقت میدادی بعد قبول میکردی.آخه بی رحمی تا چقدر؟ چطور تونستی انقدر راحت منو خورد کنی؟ بعد میگی نگران آینده ام هستی؟ کدوم آینده؟ من رسما دیگه کارم تمومه. کاش انقدری که واسه بقیه دل سوزوندی واسه منم میسوزوندی! حداقل اداش رو در میاوردی. پیش خودم میدونی چه فکری میکنم؟ اینکه تو به جز خودت به هیچ کس دیگه ای اهمیت نمیدی! کاش منم میتونستم اینطوری باشم.نمیدونم چه حالی دارم ذهنم خالیه. فقط دلم میخواد از اینجا برم. دلم میخواد یه عالمه ازت دور باشم. دلم میخواد دیگه هیچوقت نبینمت اینکه تا آخر عمرم ازم بیخبر باشی. به خودت هر روز بگی که یعنی الان لیلا تو چه حالیه! نمیذارم هیچوقت ازم با خبر باشی. میدونم که هر اتفاقی که افتاده با رضایت من بوده.اما نمیتونم ببخشمت. نمیتونم بیشتر از این خودمو برات له کنم.کاش ای کاش فقط مرد و مردونه بجای اینکه اونهمه دلیل بیاری که نمیتونیم ادامه بدیم فقط میگفتی نمیخوای ادامه بدی.اینطوری اوضاع برام بهتر بود نه اینکه سرم منت بذاری و بگی اگه یه روزی جایگاه در کنارت بودن ، خالی شد اون جا رو به من میدی! مگه داری بهم صدقه میدی؟ میدونی شاید دوباره اسیر احساساتم بشم و برگردم سر خونه ی اول اما حقیقت اینه که به هر دری میزنم تا بتونم خودمو ازت دور کنم. واقعا دلم میخواد بتونم از اول زندگی خودمو بدون تو شروع کنم.میدونم که تو هم همینو میخوای