خرید بک لینک

من از فاصله بدم میاد...

از راه

از اینکه باید سوار ماشین بشی و نیم ساعت بعد برسی به جایی که براشی...

من بدم میاد از اینکه اینجا الان آفتابیه و اونجا بارونی

من از اینکه باید بپرسم تا بفهمم غذا خوردی یا نه بدم میاد

از اینکه از آنلاین بودنت باید بفهمم بیداری و یا حتی اینکه سالمی

از اینکه هروقت دلم خواستت نمیتونم بغلت بگیرم

از اینکه هروقت یهو هوات زد به سرم نمیتونم کنارت باشم بیزارم

من از فاصله متنفرم

از اینکه فاصله دیدنامون انقدری میشه که باید عکساتو ببینم تا رنگ چشما و حالت صورتت یادم بیاد

از اینکه انقدر دوریم که گاهی خطای دستاتو یادم میره

از اینکه انقدر صداتو نمیشنوم که تن مردونه ی صدات فراموشم میشه

یا عطر تن تو که از دستای من میپره

من از فاصله بدم میاد

از دور بودن ازت

از ندیدنت تو هر دقیقه و هر ثانیه

از نداشتنت هر شب اینجا تو بغلم

من از این جاده ای که بینمونه

از این عوارضی که تو رو دور میکنه ازم

از این آسمونی که اینجا صافه و اونجا ابریه

از این خونه ای که من توشم و تو نیستی

از این بی خبر بودن ازت

من از همه ی اینا متنفرم...

نوشته شده توسط لیلا در ساعت | لینک |

برچسب: فاصله,بدم,میاد, نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:40

صفحه بندی