۱۳۹۶/۰۲/۱۹
وقتی خانوادم بهم گفتن تحمل هیچ اشتباهی از سمت من رو ندارن زندگی رو سرم خراب شد. به خودم گفتم اگه اونا بدونن که من چه کارایی کردم هیچوقت منو نمی بخشن. من تک و تنها رها میشم. نه فقط اونا رو از دست میدم بلکه باعث آسیب دیدن زندگی خواهرام هم میشم. بعد به خودم گفتم اگه بعد از تمام این رسوایی ها تو هم منو بذاری کنار من باید چیکار کنم؟ وقتی حتی از اینکه تو منو حمایت میکنی یا نه مطمئن نیستم چطور میتونم این رابطه رو ادامه بدم. گاهی از خودم میپرسم چرا با اینکه چندبار ازت خواستم از هم جدا بشیم تو قبول نکردی! علتش چیه؟ اگه علتش هرچیزی به جز دوست داشتن منه ازت میخوام بذاری من برم. بیای صاف تو چشمام نگاه کنی و بگی بودن و نبودن من برات فرقی نداره. اینطوری دیگه راهی واسه برگشتن پیشت ندارم. شاید این جدایی واسه تو راحت باشه اما برای من از صدتا طلاق و مرگ هم بدتره. واسه کسی که آبروش رو توی این رابطه قمار کرده اونم بدون اینکه توقعی داشته باشه سخته که تو بخاطر چیزی به غیر از دوست داشتن باهاش باشی ، سخته که بعد یه مدت که دیگه خیلی بهت وابسته شد بیای و بگی خسته شدی. اگه یه ذره برات مهم هستم بهم بگو که برات چی هستم، چرا میخوای باهات باشم؟ اصلا من برات مهم هستم؟ اینکه در آینده چه اتفاقی بخاطر رابطه ای که باهات داشتم برام میافته برات اهمیتی داره؟ اگه نداره ، اگه نمیخوای کنارم باشی ، اگه نمیخوای مسئولیت چیزی به گردنت باشه بهم بگو که برم. منو از خودت دور کن.بزار یهو تموم شد من دیگه طاقت ندارم ، دیگه نمیتونم...
برچسب:
نویسنده: نگار کریمیپور