وابستگی و دوست داشتنت مثل یه 1 تموم وجودم رو گرفته.جسم و روحم رو به نابودیه اما نمیتونم این بیماری رو درمان کنم.هر روز و هر شب به خودم میگم : باید تموم بشه ، خودمو میزنم ،گریه میکنم، به خودم بد و بیراه میگم اما ... کافیه ببینمت همه چی از یادم میره.مثل بیماری که از درد به خودش میپیچه و بعد تزریق مورفین آروم میشه ، آروم میگیرم.اما فقط چند ساعت!بعدش دوباره همه چی میشه مثل قبل.این چرخه ی باطل مدام تکرار میشه.من دیگه توان ندارم کاش بتونم تمام شهامتم رو جمع کنم و بهت بگم بیا دیگه ادامه ندیم.کاش تو هم درکم کنی و بذاری که برم
برچسب:
نویسنده: نگار کریمیپور