شده تا حالا از درون داغون باشی ولی سعی کنی لبخند بزنی؟ سعی کنی جلوی گریه ات رو بگیری و بروز ندی چقدر حالت خرابه؟ بعضی وقتا که پیشتم اینطوریم.سعی میکنم نشون ندم که حالم از درون خرابه. میدونی این روزا خیلی بیشتر از قبل حس میکنم یه دیواری بینمونه. نمیدونم این مانع چیه اما خوب میفهمم رفتارت و حست مثل قبل نیست. از اینکه تبدیل به یه عادت یا یه رفع تکلیف بشم خیلی بدم میاد. دوست ندارم اینطوری بیای پیشم. دلم نمیخواد بیشتر از این حس کنم که خورد میشم. از سردی تو چشمات ، از بی احساسی دستات قلبم میگیره.کاش اگه خسته شدی بیای و بهم بگی. خب بلاخره یچیزی میشه دیگه. به قول خودت تعهدی که بهم نداری. هروقتم بخوای منو میذاری کنار. اما خب یکم به فکر منم باش. اگه نمیخوای چرا انقدر منو دنبال خودت میکشونی؟ چرا نمیذاری برم؟ من نه آدم تلافی کردنم نه انتقام گرفتن! همین که تکلیفمو مشخص کنی خودم راهمو میگیرم و میرم. اینبار دیگه واقعا میرم. دیگه مثل دفعه قبل کاری نمیکنم برگردی قول میدم
برچسب:
نویسنده: نگار کریمیپور
تاريخ: جمعه
26 بهمن
1397 ساعت: 15:34