
۱۳۹۶/۰۵/۱۰ بازم تو نیستی خدا میدونه که چقدر دلم میخواد باهات به یه سفر برم.فارغ از همه ی ترس ها و نگرانی ها. اما من میرم سفر ولی تو کنارم نیستی. بهت گفتم وقتی از هم دوریم ازم خبر بگیری اما یک هفته هم گذشته و خبری نیست. دلم به حال خودم میسوزه. این همه چشم انتظاری و ناامیدی! مگه من چقدر توانایی دارم! دلم خیلی برات تنگ شده... واسه تویی که حتی نمیدونی من تو چه حالیم! نوشته شدهتوسطلیلادرساعت|لینک | ...
ادامه مطلب