
امشب اومدم بام لندیادم افتاد هیچوقت منو اینجا نیاورد همیشه با دوستاش میاومد اینجا.هرجا که میرم میبینم چقدر فرصت داشتیم که با هم وقت بگذرونیمخوش بگذرونیم اما من زن خونه شده بودم و اونم بی حوصله تر از اونی که بخواد با من وقت بگذرونهیه آدم بی حال و بی رمق و بی انرژی که تموم شادی و نشاط منو گرفتبه این فکر میکنم که چقدر پارتنری که شبیه خودت باشه میتونه تو روحیه ات تاثیر بهتری بذارهمن همیشه گول ۶ ماه اولو که مثل ماه عسله خوردم و بعد تو رابطه های اشتباه طولانی مدت گیر کردم و دست و پا زدمچقدر حس غریبی دارم این روزا مخصوصا اینکه میدونم اون با یکی دیگه اوکی شد و من به هیچیش نیستم و من هنوز به این گوشی منتظرانه و ابلهانه نگاه میکنمهر از گاهی به خودم میگم لعنت به روزی که باهاش آشنا شدم...
ادامه مطلب
امروز خیلی ناراحت بودم، دیشب وقتی بهت پیام دادم گفتم دلم میخوادت دلم میخواست مثل قدیما بگی منم همینطور یا یه همچین چیزی، اما فقط سکوت بود. شب که دیدمت یجوری رفتار کردی انگار نه انگار. هیچی نگفتم اما با درد بدی خوابیدم.تو ماشین که در موردش حرف زدیم بهت گفتم دیگه خسته شدم. گفتم من بازنده ی نهایی این رابطه ام. گفتم داغونم کردی... گفتی ۶ ماه صبر کردی ۱ ماه دیگه هم صبر کن.گفتم باشه امامیدونم درست نمیشه... تا ۱۶ بهمن یک ماه میمونه ولی باشه بازم صبر میکنم اما بعدش دیگه نه!...
ادامه مطلب